السيد الخميني
93
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى )
امور در او بيشتر مؤثر واقع شود . فصل در بيان علاج تكبر است اكنون كه مفاسد كبر را دانستى ، در صدد علاج نفس برآ ، و دامن همّت به كمر زن براى پاك كردن قلب از اين كدورت و صاف كردن آيينهء دل از اين غبار غليظ . اگر اهل قوّت نفس و سعهء صدرى و ريشهء حب دنيا در دلت محكم نشده و زخارف دنيا در قلبت پر جلوه نكرده است و چشم اعتبار و انصافت باز است ، همان فصل سابق بهترين علاجهاى علمى است . و اگر در اين مرحله وارد نيستى ، قدرى تفكر در حالات خودت كن شايد دلت بيدار شود . اى انسانى كه اوّل امرت هيچ نبودى و در كتم عدم دهرهاى غير متناهيه بودى ، ناچيزتر از عدم و محو از صفحهء وجود چيست ؟ پس از آنكه ارادهء حق تعلق گرفت به پيدايش تو ، از بس ناقص القابليه و پست و ناچيز بودى و قابل قبول فيض نبودى تو را از هيولاى عالم ، كه جز قوهء محض و ضعف صرف چيزى نبود ، به صورت جسميه و عنصريه ، كه اخس موجودات و پستترين كائنات است ، درآورد . و از آنجا تو را به صورت نطفهاى كه اگر دستت به آن آلوده گردد استقذار كنى و او را با زحمت پاك كنى درآورد و در منزلى بس تنگ و پليد ، كه آن انثيين پدر است ، جايگزين كرد . و از مجراى بول تو را در حال زشت فجيعى به رحم مادر وارد كرد ، و تو را در جايى منزل داد كه از ذكر آن متنفر شوى . و در آنجا تو را به شكل علقه و مضغه درآورد ، و با غذايى تربيت كرد كه از شنيدنش وحشت كنى و بايد خجلت كشى ، ولى چون همه مبتلاى به اين بليهها هستند خجلت زايل شود : و البلية إذا عمّت طابت . [ 1 ] تو در تمام اين تطورات ارذل و اذل و پستترين موجودات بودى . از جميع ادراكات ظاهرى و باطنى عارى و از تمام كمالات برى بودى . پس از آنكه به رحمت واسعهء خود تو را قابل حيات فرمود ، حيات چنان در تو ناقص هويدا شد كه از كرمى پستتر بودى در شئون حياتى براى نقصان قابليت تو . و به رحمت خود بتدريج حيات و شئون آن را در تو زياد كرد تا آنكه لايق شدى به آمدن [ به ] محيط دنيا . از پستترين مجراها در پستترين حالات تو را وارد اين فضا كرد ، در صورتى كه در تمام كمالات و شئون حيات از جميع بچههاى حيوانات ضعيفتر و پستتر بودى . پس از آنكه تو را به قدرت كامله داراى قواى ظاهره و باطنه فرمود ، باز به قدرى ضعيف و ناچيزى كه هيچيك از قواى خودت در تحت تصرف نيست :
--> [ 1 ] « گرفتارى چون همگانى گردد ، خوش گردد . »